اینجا ایرانست ، پس پیش بسوی نظامی نوین و جهانی
منتظر مطالب جدید باشید



مگر در این كشور شورای نگهبان وجود ندارد كه این افراد اینگونه به نمایندگان اتهام میزنند؟
وقتی که این قسمت اول این جملات را می خوانید حتما می گویید یک چهره ی اصولگرا این حرف را زده اما اینها حرف های مصطفی کواکبیان دبیر کل حزب مردم سالاری و نماینده ی سمنان است که در پی تجمعات دولتی!!!!!!!!!! در اطراف مجلس این سخنان را گفته است
البته ما این سوال را یکسال است از ایشان و دوستانشان می پرسیم ولی هنوز جوابی برای ان دریافت نکردیم
اگر شما فهمیدید به ما هم بگویید

وقتی از فرانسه برگشت، همه فکر میکردند ممکن است چه تغییری کرده باشد؛ یعنی فارسی را به سختی حرف میزند؟ باز هم میشود با او سر یک سفره نشست و آبگوشت خورد؟ وقتی از قطار پیاده شد، همان گیوهها پایش بود. چشمهای تیزش میخندید و دنبال چهرههای آشنا میگشت. تا شروع کرد به خوش وبش. همه اضطرابها ریخت که «ای وای لهجهاش هم که هنوز عوض نشده!» این تصویر شاید همان تعریف خودش از روشنفکر باشد؛ کسی که با مردم زندگی کرد و به زبان آنها با فوت و فنی خاص خودش حرف زد. میگویند اعتماد به نفس دانشجویان مسلمان با بودن دکتر رنگ گرفت: همانهایی که با هزار ترفند نمازشان را جایی میخواندند که کسی نبیند و آبرویشان نرود. حالا سرشان را بالا میگرفتند و نماز جماعت میخواندند. دین را جور دیگری بین جوانها آورده بود.البته دوست و دشمن در حقش بیانصافی کردند چون هر کس خواست او را از آن خود کند و هیچوقت آنطور که بود. آنطور که خودش دوست داشت و همه زندگیاش را برای گفتن و روشن کردن و به حرکت انداختن گذاشت. به نقد کشیده نشد، یا بتش کردند یا ملحدی بیخدا...
او انسان آرمان خواهی بود که نگاه تلخ و درد تنهایی خود را ستود، آنطور که دوست داشت زندگی کرد و حسرت هیچکاری را بر دلش نگذاشت؛ هر چند زندگی برای چنین کسی و کسانی که با او زندگی میکنند راحت نیست. اما کسانی که بر سر راه زندگی او قرار گرفتند و تأثیر خودشان را گذاشتند، شادمان و لبریزش کردند یا غمی به غمهایش اضافه کردند. تعدادشان کم نیست؛ از پدر و استاد و دوست گرفته تا دشمن و مخالف سرسخت. شناختن این آدمها شاید به شناختن مردی به این وسعت کمک کند.
دوست داشت کنار حضرت زینب دفن شود؛ کنار کسی که «جوانمردان از رکابش جوانمردی آموختند» اما شاید فکر نمیکرد تقدیرش این گونه باشد. وصیت کرده بود او را پشت تالار حسینیه ارشاد دفن کنند اما ساواک نگذاشت جسدش را به ایران بیاورند.
دوستاناش او را از لندن به دمشق بردند. امام موسیصدر بر او نماز خواند و در قبرستان کنار زینبیه به خاکش سپردند؛ کنار کسی که اعتراف میکرد حیرت زدهاش میکند که انسان تا کجا میتواند برسد.
شریعتی و فاطمه سلام الله علیها
ثقهالاسلام علوی
مشرب تصوف و حکمت داشت و به همین خاطر مورد انتقاد خیلی از اهالی علم بود. شریعتی 15 سال پای درس دین و عرفان او نشست. او را به آیتاللهی قبول داشت و بسیاری از معنویات و شیرازه اصلی دینش را مدیون او میدانست و نگاه بدیعش را میپسندید و قبول داشت که در آثار و افکارش رد پای افکار استاد حک شده است.
حجتالاسلام والمسلمین فلسفی (دوست و همرزم)
تنها کسی که به اعتراف دکتر، حسادتش را برانگیخت همین دوست گرمابه و گلستاناش بود؛ از آن دوستهای یک روح در 2 کالبد؛ کسی که باعث شد علی بازیگوش، هوای پشتبام و کاغذبازی از سرش بیفتد و به درس و مشق علاقهمند شود و حتی از او جلو بزند. 12 سال با هم پشت میز و نیمکت مدرسه درس خوانده بودند اما فقط همدرس و همرزم نبودند. اوایل دوران دانشجویی، مسوولیت برگزاری مراسم سالگرد 9 اسفند- همان روزی که دکتر مصدق بعد از سقوط، دوباره روی کار آمده بود- با آنها بود. آن روز هر دو را گرفتند. بعد از بازجویی از فلسفی، شریعتی را برده بودند به بند مجرمان عادی و او را به بند زندانیان سیاسی . فلسفی خودش را متهم اصلی معرفی کرده بود و این برای او قابل تحمل نبود که این همه حقارت بکشد حتی پنجره سلولش را باز کرده بود و هر چه بد و بیراه به زبانش آمده بود بارش کرده بود.
- با مرحوم محمدتقی فلسفی معروف اشتباه نکنید.
رزاس(دختری با چشمانی به رنگ ابر)
جلوی کافه مادام کانار، مشرف به رودخانه مقدس به تماشای غروب مینشستند. یک سال، تقریبا هر روز، دختر او را شلخته خطاب میکرد چون همین یک کلمه فارسی را بلد بود و دکتر هم هنوز فرانسه را خوب حرف نمیزد اما رزاس میگفت؛ حرفهایش را میفهمد و چه بهتر از این دختر کمحرف بود و بر خلاف دیگران او ار نمیستود بلکه میکاویدش...
رزاس به تورویل رفت و از آنجا نتیجه کاوشهایش را برای او فرستاد؛ «تو در بسیاری از راهها رشید و هموار و نیرومند و زیبا راه میروی اما در زندگی کردن، همچون افلیجی هستی ... به همان اندازه که به همه کسانی که با تو آشنایی دارند لذت میدهی و می ارزی، به کسانی که با تو زندگی میکنند رنج خواهی داد و بیثمر خواهی بود» و دکتر پذیرفته بود؛ به نظرش راست گفته بود!
محمدتقی شریعتی (پدر، قرآنشناس و متخصص در فلسفه اسلام)
برادر کوچک پدرش بود. او بود که علی را با کتاب رفیق کرد و هنر فکر کردن و انسان بودن را یادش داد وقتی معلم ششم دبستاناش به پدر گفت «از همه معلمها باسوادتر است و از همشاگردیهایش تنبلتر!». از ته دل شاد شد اما گاهی که از گله معلمها شاکی میشد، نصیحتش میکرد، «پسرجان، یک ساعت هم درس خودت را بخوان» و او باز هم خونسرد و ساکت میرفت بین کتابهایی که دورتادور کتابخانه توی قفسهها چیده شده بودند و او را به خود میخواندند. پدر کتاب میخواند و پسر کنجکاو رد کتاب را میگرفت و از ترس اینکه پدر منعش کند این مناسب سن تو نیست، گاهی پنهانی میخواندش. اما پدر دیگر میدانست پسر، معجونی است که هر چند میچزاندش اما هر چه پدری برای پسرش آرزو میکند، او دارد...
پدر به چشم پسر همیشه با ایمان و استوار بود حتی وقتی برایش گفتند که «وقتی در زندان بودی، نیمههای شب از خواب میپرید، به کتابخانه میرفت. سر سجادهاش مینشست و دعایت میکرد گاه عقدهاش میترکید اما خودش را ساکت میکرد و گاه با ناله اسمت را آهسته صدا میزد».
ژرژگورویچ (استاد جامعهشناسی)
همکلاسیهایش او را گورویچشناس لقب داده بودند میگفتند از مریدان و شیفتگان و نزدیکان فکری اوست. در 5 سالی که شاگردیاش را کرده بود، تنها کسی بود که افکار پیچیده استاد را خوب میفهمید. به او که میرسیدند، به شوخی به گورویچ متلک میگفتند دکتر او را بزرگ میدانست چون عقلش را سیراب میکرد.
گورویچ نابغه، یهودی و چپ بود و از روسیه فراری. روزگاری با لنین دوست بود و بعد با استالین دشمن. 20 سال در اروپا و آمریکا آوارگی کشید چون فاشیستها برای سرش جایزه گذاشته بودند و کمونیستهای استالینی به خونش تشنه بودند.
موریس مترلینگ (نویسنده کتاب «اندیشههای مغز بزرگ»)
دبیرستانی بود و عاشق کتاب. آن روز بعد از ظهر، سرسفره ناهار، پدر با غذا بازی میکرد و کتاب «اندیشههای مغز بزرگ» را میخواند آن روزها بازار این کتاب داغ بود. او هم کنار پدر نشست. کتاب با این جمله شروع شده بود؛ «وقتی شمعی را پف میکنیم، شعلهاش کجا میرود؟» و همین جمله کاری بود. به قول خودش انگار مغزش افتتاح شد؛ دیگر فلسفه شد همدم همیشگیاش. به نظر، او و مترلینگ شباهتهایی با هم داشتند؛ مثلا اینکه موریس در انشا استعداد فوقالعادهای داشت. افکارش را مدیون تعالیم پدرش بود و به جهان با چشمانی شکاک و متفکر نگاه میکرد.
فخرالدین حجازی (خطیب مشهوردوست مخصوص)
همه فخرالدین حجازی را به سخنوری میشناسند؛ از جنس سخنوران حسینیه ارشاد که بین دانشجویان و روشنفکران مسلمان گل کرد لقبش «گنج نطقهای آتشین» بود. نگاه جدیدی به اسلام داشت و حرفش را با شور و خروش میگفت در ارادتش به امام آنقدر افراطی بود که امام به او گوشزد کرد اینقدر تند نرود. قدیمیترها میگویند در دربار مناصبی داشت و مدتی هم در آستان قدس رضوی مدیر نشریه آنها بود ولی کمکم انقلابی شد و با ارادتی که به شریعتی داشت با جمعشان همراه شد. جلسات سخنرانی فخرالدین حجازی همیشه پر مشتری بود.
ابراهیم انصاری زنجانی
دشمن زیاد بود؛ مخالفت، تهمت و حرفهای ناروا از دوست و دشمن هم کم نبود. دکتر اغلب سکوت میکرد انگار که بخشیده باشد اما به صراحت گفته بود که انصاری زنجانی را نمیبخشد؛ چون گفته بود کسانی که برای گوش دادن به سخنرانی دکتر به حسینیه ارشاد میروند، منحرفند، مشکل جنسی دارند؟ دکتر بر آشفته شده بود و جواب داده بود؛ «من همه کسانی را که با من سر عناد و دشمنی داشتهاند میبخشم به جز انصاری زنجانی را».
پروفسور شاندل (قدری فیلسوف، قدری شاعر و قدری سیاستمدار)
خودش میگفت بیش از هر نویسنده و متفکر دیگری، از نظر هنری و فکری (علمی و اعتقادی) تحت تأثیر اوست. نام ادبی خودش را هم از نام او گرفت؛ «شمع» (که به فرانسه میشود شاندل)؛ «و شمع چیزی نیست جز آمیزه نخستین حروف نام کامل من»
شاندل بین دکارت و بودا در نوسان بود، با منطق یونان سر و سری داشت ولی هیچوقت «انسان حیوان ناطق است» ارسطو را نپذیرفت. با علوم روز غریبه نبود و هنر شعرش را با آنها تزیین میکرد و از اشراق شرق بهرهها میبرد. بعضی میگویند شاندل همزادی است که شریعتی برای خود آفرید تا آنچه را که خود نمیتوانست آشکار و مستقیم بگوید از دهان او بگوید. سعی میکرد قلم و زبان و نگاه او را داشته باشد.
پروفسور لویی ماسینیون (استاد و اسلام شناس)
«آه، اگر در زندگی ماسینیون را نمیشناختم و این حادثه بزرگ رخ نمیداد، تا آخر عمر از چه چیزها بیخبر میماندم»
پیرمردی 79 ساله که به چشم دکتر زیبا بود، با چهرهای استخوانی، چشمهای ناآرام، همیشه در فکر، بیدقت به اطراف و دقیق در تفکر. مردی زودجوش که از زیبایی به همان اندازه بیطاقت میشد که از زشتی . شریعتی او را تقدیس میکرد و دوستش داشت. استاد روح سرکش شاگرد را سیراب میکرد و فوت و فن «فاصله گرفتن از ابتذال» را یادش میداد. ماسینیون همه عمرش را بر سر تحقیق درباره حلاج و سلمان و فاطمه (س) گذاشته بود دکتر کتاب «سلمان پاک» استادش را ترجمه کرد و در جمعآوری خواندن و ترجمه متون درباره حضرت زهرا(س) همراهش بود. همیشه از آن 2سالی که با استاد گذرانده بود، به عنوان «اوقات پرافتخار و فراموش نشدنی زندگیاش» یاد میکرد.
پوران شریعترضوی (دوست و همسر)
«در آن سالهای اول که تازه با هم آشنا شده بودیم، با هم همکلاس بودیم و هنوز پایه زندگی من نگذاشته بود، من چه بودم؟ که بودم؟ جوانی بودم پیر! جوانی بدبین، تلخاندیش، تنها، گریزپا، سربه هوا و غرق در خیال» علی شریعتی، پوران شریعترضوی را در دانشگاه دید اسم و رسماش را از پیشتر میشناخت؛ به خاطر برادرش که 16 آذر جلوی دانشگاه شهید شده بود. پوران در آبان 1313 در خانوادهای مذهبی به دنیا آمد.
پدرش، علیاکبرشریعترضوی (از سادات رضوی) خادم آستان قدس و از بازاریان قدیمی مشهد بود. او و علی شریعتی 19 سال با هم زندگی کردند که به قول شریعترضوی، «زندگی خانوادگی» در این 19 سال بیشتر حاشیه بود تا متن. «متن، دغدغهها و آرمانهای علی بود. با وجود این، همیشه قدرشناس بود و گهگاه این شعر حافظ را برایم زمزمه میکرد؛ تو پیک خلوت رازی و دیده بر سرراهت به مردمی نه به فرمان، چنان بران که تو دانی».
خیلی جالب بود تمامی ۷ الی ۸ خبر اصلی ان در مورد حمله به بیت اقای صانعی بود و نمی خواهم در مورد کلمات و عباراتی حرف بزنم که اگر کسی در مورد اقای صانعی چیزی نداند با خواندن این عبارات فکر می کند اقای صانعی حداقل معصوم !!!!! بوده فقط ضمن اینکه این عمل عمل بسیار زشتی بوده و واقعا باید مسببان ان مجازات شوند اما این را می خواستم بگویم که حتی در خبر های حاشیه ان هم حتی یک خبر در مورد حمله و اتش زدن بیت اقای نوری همدانی نبود
دیگر خود قضاوت کنید
اما صدا و سیما نباید کمی زود تر به این کار دست می زد؟
نباید کمی بیشتر این برنامه ها عمیق تر باشند؟
و لطفا به همین چند چهره ی سرشناس قناعت نشود به به کسان دیگری مثل مخملباف و سروش و... بپردازد
درپي حاشيه ايجادشده در مراسم سالگرد رهبر انقلاب، رسانه هاي ضد انقلاب با يافتن عكسي از رهبر انقلاب در اين مراسم، خبر داده اند كه رهبري در حاشيه سازي در اين مراسم نقش داشته اند.

به گزارش الف مسعود بهنود، مفسر شبكه بي بي سي در تفسير اين عكس در وبلاگش نوشته:
این عکس چه می گوید
این عکسی است که یک خبرگزاری رسمی کشور از پشت پرده مراسم مرقد بنیاد گذار جمهوری اسلامی مخابره کرده. به باورم در سال های بعد به استناد همین عکس داوری ها خواهد شد. نشان خواهد داد که چه کسانی دست داشتند در غائله و کدامیک افراد تعجب زده شدند. به حرکت دست های هر کس دستش پیداست نگاه کنید. دست های بلاتکلیف که گاهی به جائی اشاره می کنند که نباید. هاشمی رفسنجانی گرچه سرش کاملا پیدا نیست ولی پیداست در چه حالی است. حسن آقا دارد با اکراه از کنار می گذرد. دو تن از سرداران دلنگران صحنه اند. رییس سابق قوه قضاییه و امامی کاشانی امام جمعه موقت تهران وضعیتشان پیداست، اما رییس قوه جدید در این گوشه عکس چه می کند.
آن کیست که مخاطب تندی رهبرست. چرا چنین بی محابا با وی سخن می گوید.
این عکس را به یادگار داشته باشید تا زمان خودش.

به دنبال مسعود بهنود، سايتها و وبلاگهاي ضدانقلاب تحليلها و تفسيرهاي متعددي بر اين عكس منتشر كرده اند تا نشان دهند اولا در حاشيه مراسم ارتحال امام خيلي خبرها بوده است و ثانيا رهبر انقلاب نيز در اين حاشيه ها نقش ايفا كرده اند.
پيگيري خبرنگار الف نشان داد عكسي كه رسانه هاي ضد انقلاب درباره اش جنجال به راه انداخته اند، در واقع بخشي از اهداي چفيه رهبري به يك درخواست كننده بوده است و نه چيز بيشتر!

لازم به يادآوريست رسانه هاي ضدانقلاب در روزهاي اخير با پخش مكرر اخلال در سخنراني سيدحسن خميني، تلاش بسياري براي حاشيه سازي از اين مراسم به راه انداخته اند.
محمود بهمنی رئیسکل بانک مرکزی در گفت و گو با فارس از تک رقمی شدن نرخ تورم در پایان اردیبهشت ماه خبر داده و گفته است: طبق محاسبات بانک مرکزی نرخ تورم در پایان اردیبهشت ماه به 9.9 درصد رسیده است.
با توجه به سخنان رئیسکل بانک مرکزی، برنامههای دولت در مهار رشد قیمتها طی 2سال اخیر بالاخره نتیجه داده و نرخ تورم، تک رقمی شده است. تک رقمی شدن نرخ تورم یکی از پیششرطهای اساسی اجرای هدفمند کردن یارانهها محسوب میشود.

بانک مرکزی نرخ تورم را از بررسی مستمر 359 قلم کالا و خدمت در مناطق شهری کشور و بر اساس استانداردهای بینالمللی محاسبه میکند. مسئولیت محاسبه تورم بر عهده اداره آمارهای اقتصادی بانک مرکزی است. طی ماههای اخیر مخالفان دولت برای کم اهمیت نشان دادن کاهش نرخ تورم، تلاش کردهاند صحت این آمار را زیر سوال ببرند، این در حالی است که این جوسازیها توهین به کارشناسان و آمارگیران زحمتکش اداره آمارهای اقتصادی بانک مرکزی است که سالهاست عهدهدار محاسبه تورم در کشورند.
پیشبینی صندوق بینالمللی پول از تک رقمی شدن تورم در ایران
بر اساس این گزارش، هفته گذشته صندوق بینالمللی پول نیز با توجه به روند رشد اقتصادی ایران و نمودار کاهش تورم، پیشبینی کرده بود کاهش قابل ملاحظه تورم یکی از ویژگیهای اقتصاد ایران در سال 2010 خواهد بود.
به گزارش این صندوق، در دو سال گذشته و به دلایل مختلف از جمله رشد قیمتهای جهانی و کاهش ارزش دلار، نرخ تورم در ایران به 25.4 درصد رسیده بود که در سال 2009 این رقم به 10.3 درصد کاهش یافت و پیشبینی شده است در سال 2010 برای نخستین بار نرخ تورم در ایران تک رقمی شود و به 8.5 درصد برسد.
مدتی غرق مطالعه روزنامههای اوایل انقلاب شدهام. اطلاعات بسیار گرانبهای آن یقینا بصیرت انسان را بالا می برد.
بدون هیچ توضیحی فقط چند تکه روزنامه جهت مطالعه اینجا قرار میدهم:
مهاجرانی: تظاهرات خیابانی که گروهها دارند پایه گذاری می کنند در واقع زیرسوال کشاندن مشروعیت رژیم جمهوری اسلامی است و اینها می خواهند وانمود کنند که اینجا شکنجه است،اختناق هست و آزادی نیست و طبیعی است بزرگ جلوه دادن تظاهرات خیابانی اینها و تحسین و تمجید از آنها بوسیله خبرگزاریی جهانی که سر در آخور ابرقدرتها دارند نشان دهنده آن است که این گروهها چه آمریکائی باشند یا نباشند حرکتی را دنبال می کنند که متناسب است با منافع دشمنان ما چه وابسته مستقیم باشند و چه نباشند.
وی در ادامه سخنانش افزود:عده ای معتقدند که نسبت به جمهوی اسلامی دشمن نیستند و مقداری اشکالات سیاسی دارند ما معتقدیم که این امکان به انها داده شود تا حرف های خود را بزنند و آن هاله ای از تقدس و الهیت را که اینها برای خود درست کرده اند چهرهایشان را به مردم نشان دهیم.گاهی اوقات چقدر کم عمق و بی اطلاع از مسائل هستند .

حجت الاسلام کروبی: من معتقدم که دادگاههای انقلاب وظیفه انقلابی دارند که در برابر ضدانقلاب بایستند و به عنوان نماینده امام در بنیاد شهید و به عنوان کسی که آشنائی نزدیک خانواده شهدا و جانباران انقلاب دارد، اعلام می کنم که از آنها که برای اعدامیها و کسانی که با وسایل جنگی و کوکتل مولوتوف به جان مردم می افتند، اشک تمساح می ریزند می خواهیم بیایند و خانواده شهدا و هزاران جوان دست و پا قطع شده را که در راه حق همه چیز خود را از دست داده اند ببینند.جوانانی که نخاعشان قطع شده و تا آخر عمر فلج می مانند.
کودکان پدر از دست داده و زنان بی شوهر را آنان نشان می دهیم.من از اینها می پرسم اگر قاطعانه از انقلاب دفاع نکنیم پس چه کسی از حق اینان دفاع می کند؟
آیا اینان از خود سوال کرده اند که اگر این افراد پلید به مقاصد خود برسند جوابگوی این کودکان، این جانبازان که خالصانه همه چیز خود را در راه انقلاب داده اند چه کسی می تواند باشد؟عدم قاطعیت در برابر ضدانقلاب ضایع کردن حق اینان است.هرکه می خواهد دل بسوزاد برای اینها دل بسوزاند.این دل سوختن تقوا نیست….

همسر بنی صدر در بنزضدگلوله در حال رهبری مجاهدین و مهاجمین دستگیر شد
هادی غفاری گفت:دیروز رهبری عملیات را در خیابان مصدق خانم بنی صدر در اتومبیل ضدگلوله دولت در دست داشت.وی با یک اتومبیل ضدگلوله که تحویل رئیس جمهوری شده بود شعارهائی به نف بنی صدر پخش می کرد.
غفاری همچنین گفت: عده ای از هوادارن بنی صدر فریاد می زدند درود بر بنی صدر فرمانده کل قوا و همسر بنی صدر نیز برای آنها ابراز احساسات می کرد.

زهرارهنورد:
سوال: خط امپریالیسم برای از بین بردن انقلاب پس از پیروزی ۲۲ بهمن برچه محورهائی استوار بود وراه مقابله با آن چیست؟
جواب: این محورها عمدتا اینها هستند :۱- شکاف و تفرقه در میان مردم۲- شکاف و تفرقه در ساختار قدرت(حکومت) ۳- تقویت جناح غرب زده میانه رو(اعم از ملی و مذهبی و ..) ۴- اختلافات قومی و مذهبی ۵- تشدید رنج ها و مسائل اقتصادی …۶- جلوگیری از تعمیق ارزشها و تحولات معنوی و فرهنگی ۷- منزوی کردن خط آشتی ناپذیر و ربانی و الهی امام خمینی ۸- حملات نظامی در مرزها،کودتا و..

میرحسین موسوی:
همه ما به مدت زیاد در معرض تشعشع امواج مسموم نظام سابق زندگی کرده ایم و در جان و روان خود از آن فضا تاثیر پذیرفته ایم.همین رسوبات باقی مانده در وجود ما وسیله ای برای کار افتادن وسوسه های امپریالیسم است به شکلی که آگاهانه و ناآگاهانه جاده صاف کی برای رجعت امپریالیسم به کشورمان گردیم.
مثلا آنکس که براساس خودمحوری «خویشتن» را محور برای سنجش خوب و بد و حقانیت و عدم حقانیت قرار می دهد در حقیقت پلی است برای برگشت آمریکا به جمهوری اسلامی .مگر می توان کیش شخصیت داشت و بازیچه ای برای شیطان بزرگ نگردید؟مگر می توان ولعی برای جاه و مقام و پول وشهرت داشت و بازیچه ای برای شیاطین بزرگ و کوچک نشد؟البته من نمی خواهم از واقعیتهای عینی جامعه خودمان چشم پوشی کنم ….

تا کی حرف؟
روز قیامت چگونه می خواهید بگویید من مسلمانم و از مسلمانیتان دفاع کنید؟
یک حرکت کوچک:لطفا این بیانیه را امضا کنید
لینک بیانیه: http://aqsana.ir/petition
«امروز بايد در كنار نظاممان پشت سر رهبري قرار بگيريم. رهبر ما شاگرد امام است. هيچكس حق شكستن حريم رهبري را ندارد. حرمت رهبري نظام اسلامي، از اصول خدشه ناپذير انقلاب اسلامي ماست. همه بايد به دستورات رهبري عمل كنند.»
«ما امروز موظف هستيم پشت سر مقام رهبري حضرت آيت الله خامنهاي حركت كنيم. هر چه ايشان گفت گوش كنيم، اگر روزي حركت ما با حركت ولي نخواند، بدانيد كه نقص از ماست! همانطور كه نگذاشتيد امام احساس تنهايي كند. اطاعت از خامنهاي، اطاعت از امام است. هر كس منكر اين معنا شود، مطمئن باشيد در خط امام نيست و هر كس بگويد كه اطاعت از امام غير از اطاعت از حضرت آيت الله خامنهاي است در خط آمريكاست! من بعد از رحلت امام، با خدا و امام عهد كردهام كه كوچكترين قدمي را عليه رهبري و برخلاف رهبري و حتي برخلاف ميل رهبري برندارم و اگر شما مردم هم چنين پيماني را تجديد كنيد، مطمئن باشيد كه ما در تمام زمينهها بر آمريكا پيروز مي شويم»
پذیرش پروتکل الحاقی
بقول علی لاریجانی ایران طلا را داد و ابنبات را گرفت
سال ۸۹:
بیانیه ی ۳ جانبه ی تهران
در بدبینانه ترین اظهار نظر احمد توکلی به چند بند ان اعتراض داشت

